مبانى زیبایى شناسى در اندیشه علامه طباطبایى قسمت دوم و پایانی

نویسنده: على تاجدینى

ج) تحلیل خیر و شر و نسبت آن با زیبایى و زشتى
مرحوم علامه در معناى خیر آورده است: «اصل در معناى خیر انتخاب است، و ما هنگامى به یك شىء خیر اطلاق مى كنیم كه آن را با شىء دیگر كه اراده انتخاب یكى از آن دو را داریم مقایسه نماییم. از طرفى هم روشن است كه انتخاب كردن یكى از آن دو براى آن است كه مراد و مقصود ما قرار گرفته است. پس خیر حقیقى آن است كه به حسب ذات مطلوب باشد و اینكه آن را خیر گویند به لحاظ مقایسه اى است كه با شىء دیگر از آن صورت گرفته است.»
از نكات ابتكارى مرحوم علامه آن است كه میان خیر و سایر اسماء حسناى الهى، تفاوت قائل شده است. به نظر ایشان قرآن كریم لفظ «خیر» را با نحو اطلاق وصفى فرموده، مانند آیه «والله خیر و أبقى» (طه، ۷۳) و آیه «أ ارباب متفرقون ام الله الواحد القهار» (جمعه، ۱۱). تنها در جاهایى كه مضاف واقع شده، به نحو اطلاق اسمى آورده شده، مانند «خیرالرازقین» (اعراف، ۸۷)، «خیرالحاكمین» (ال عمران، ۱۵)، «خیرالناصرین» (ال عمران، ۵۴).
سر اصلى در تمام این اطلاقات، در معناى انتخاب است، ساحت قدس الهى برتر از آن است كه به طور مطلق، قیاس برغیر شود. از این جهت اطلاق «خیر» به صورت اطلاق اسمى صحیح نیست، امّا در صورت اضافه و یا توصیف، این اطلاق، اشكالى ندارد.
«خداوند در قرآن تمام خیرها را در دست خدا مى داند.»
به نظر علامه: «چنانكه تعلیل نمودن ایتاء ملك و اعزاز به خیرى كه در دست خداى متعال است، صحیح و بجا باشد، نزع ملك و اذلال را هم مى توان به حضرت او نسبت داد. زیرا شر چیزى نیست جز عدم الخیر. وقتى تمام خیرها را بتوان به خدا نسبت داد، حرمان ها را هم كه عدم الخیرند به وجهى مى توان به حضرت او منسوب كرد. امّا آنچه از نظر دین [اسلام] لازم است از خداوند نفى نمود، همانا توصیف نمودن ذات اقدس او به چیزهایى غیر لایق خواهد بود، مثلاً ما نمى توانیم نواقصى كه در طرف افعال بندگان وجود دارد، یا قبایحى كه در معناى آنها مى باشد، به خداوند نسبت دهیم ، مگر اینكه آنها را نیز به نحو خذلان و یا عدم توفیق و امثال آن تصحیح نماییم.»
د) استناد زیبایى ها به اسماء حسناى الهى
اسم در لغت چیزى را گویند كه نشانه چیز دیگرى باشد و آدمى به وسیله آن به سوى آن چیز راه پیدا كند. مانند لفظى كه دلالت بر ذاتى مى كند. خداوند در قرآن بارها فرموده كه زیباترین اسم ها از آن خداست. در آیه «ولله الاسماء الحسنى» خبر كه «لله» است، مقدم آمده و این خود علامت انحصار است. یعنى بهترین اسم ها، تنها و تنها براى خدا است. بنابراین بازگشت تمام زیبایى ها در هستى، به خداست و هیچ موجودى، نیكویى و زیبایى فى نفسه ندارد، مگر آنكه مانند آینه اى و مانند اسمى كه بر مسمى دلالت مى كند، به ذات حق تعالى اشاره دارد. ظاهر كلام خداى تعالى در هر جا كه ذكرى از اسماء خود كرده، این معنى را تأیید مى كند. مانند آیه «الله لا اله الا هو له الاسماء الحسنى» (طه، ۸۹ ) (خداوند كه جز او معبودى نیست، براى اوست اسماء نیكو). و آیه «قل ادعوالله او ادعوا الرحمن ایاما تدعوا فله الاسماء الحسنى»، (اسرى، ۱۱۰)، (خدا را و یا رحمان را بخوانید، تفاوتى ندارد، نام هاى نیكو همه از اوست.)
ظاهر همه این آیات نشان مى دهد كه هر اسم احسنى، حقیقتش تنها براى خداست و بس.
زیبایى شناسى و هنر در اندیشه هاى فلسفى علامه طباطبایى
در كتاب هاى فلسفى علامه، مبحثى مشخص درباره زیبایى شناسى و هنر یافت نمى شود، امّا مى توان مبتنى بر موضوعات فلسفى طرح شده در آثار آن بزرگوار، استنتاجاتى درباره مبانى زیبایى انجام داد. از جمله این مباحث، «منشأ زیبایى»، «مراتب زیبایى» و تحلیل «نظام احسن»  است.
منشأ و مراتب زیبایى
وجود یا واجب است یا ممكن. به نظر مرحوم علامه، وجود امكانى كه همان فعل واجب تعالى است، تقسیمات گوناگونى دارد. از جمله به مجرد و مادى. مجرد نیز به مجرد عقلى و مثالى، قابل قسمت است. عوالم كلى وجود، نزد علامه سه عالم است:
۱. عالم مجردات تام عقلى؛
۲. عالم مثال؛
۳. عالم ماده و مادیات.
در مبانى فلسفى علامه، «حقیقت وجود یك حقیقت تشكیكى بوده و داراى مراتبى است كه درجه شدت و ضعف، شرافت و پستى آن متفاوت مى باشد و این مراتب به گونه اى است كه قوام هر مرتبه به مرتبه بالایى بوده و تمام وجودش وابسته به آن مى باشد.»
براین مبنا، نتایج ذیل حاصل مى شود:
- عوالم وجود از نظر رتبه بر یكدیگر مقدم اند، ابتدا عالم عقل پدید آمد و بعد مثال و سپس عالم ماده. این تقدم و تأخر، تقدم و تأخر وجودى است،  نه زمانى.
- هر یك از این عوالم، علت براى دیگرى است،  عالم عقلى موجده عالم مثال و عالم مثال، علت به وجود آورنده عالم ماده مى باشد.
- نظام هاى سه گانه فوق، مطابق و هماهنگ هستند. زیرا هر علتى كمال معلول خود را به گونه اى برتر و شریف تر دارد. چنانكه در عالم مثال، یك نظام مثالى شبیه به نظام ماده است، امّا شریف تر از آن تحقق دارد. در عالم عقل، نیز نظامى هماهنگ و مطابق با عالم مثال برقرار است امّا بسیط تر، شریف تر و زیباتر از آنچه در عالم مثال است. تمام این عوالم، نشانه و نماینده وجود واجب تعالى هستند و كمالات وجودیشان حاكى از كمال واجب تعالى است.
بر مبناى نگرش علامه طباطبایى:
۱. زیبایى هاى امكانى، به سه دسته زیبایى عالم ماده، زیبایى هاى مثالى و زیبایى هاى عقلى، تقسیم مى شوند.
۲. در عالم انسان هم كه خلاصه و جوهره هستى است، همین مراتب وجود دارد، یعنى زیبایى هاى حواس پنجگانه، مانند زیبایى در چشم، گوش، باصره و ...، زیبایى هاى خیال و زیبایى هاى عقلى حاكم است.
۳. زیبایى هاى عامل طبیعت، سایه و نازله زیبایى عالم مثال و زیبایى عالم مثال، نازله و معلول زیبایى عالم عقلى است، به همین ترتیب در عالم انسانى، زیبایى هاى حسى، نازل ترین نوع زیبایى و بعد از آن در قوس صعود، زیبایى هاى خیالى و سپس زیبایى عقلى وجود دارد.
۴. تمام زیبایى هاى امكانى، ناشى از ذات واجب است و استقلالى ندارد. ذات ممكن، لاقتضاء از زیبایى و عدم زیبایى است و اگر زیبایى پدید آمده، ناشى از وجود است. از جمله تفاوت هاى فیلسوف و عارف در اعتقاد و یا عدم اعتقاد به نظام على و معلولى است. به نظر فیلسوف، از علت واحد، جز معلول واحد، صادر نمى شود و حال آنكه عارف، نظام علیت را منكر است.
به نظر علامه: «چون واجب تعالى واحد و از هر جهت بسیط است و هیچ نحو كثرتى در او راه ندارد، همه كمالات وجودى را به نحو تفصیل در عین اجمال داراست، پس تنها یك وجود واحد از او صادر تواند شد واز آنجا كه میان علت ومعلول سنخیت برقرار است، وجود صادر شده از واجب تعالى، بسیط و واجد همه كمال هاى وجودى است و از هر جهت بالفعل و منزه از هر قوه و استعدادى مى باشد. امّا صادر اول جلوه و شعاعى است از وجود واجب تعالى و نیازمند و وابسته به او است، و هیچ نحوه استقلالى ندارد.»
نظام احسن
در مباحث زیبایى شناسى، سؤال فلسفى مهمى وجود دارد و آن این است كه آیا نظام موجود، زیباست؟ و اگر زیباست، پس زشتى ها و شرور و نامرادى ها و بدبختى ها و انحرافاتى كه گریبانگیر بشریت است و بسیارى از آنها خارج از اراده و اختیار وى است، چه پاسخى مى یابد؟ فلاسفه اعتقاد دارند كه بهترین دلیل بر وجود یك چیز، آثار وجودى آن چیز است، آیا وجود شر و زشتى هایى چون مرگ، زلزله و آتشفشان و صدها آسیب طبیعى كه موجب خرابى و نیستى است، بهترین گواه بر رد نظام احسن نیست؟
این موضوع بسیارى از متفكران را به یأس رسانده است. به ویژه متفكران غربى درباره ماهیت شرور و زشتى ها، مقالات و كتب متعددى نگاشته اند و همچنان این سؤال پابرجاست كه همه انسان ها در طول مدت عمر خود، به آن اندیشیده اند.
حضرت علامه در تفسیر المیزان با استناد به آیات قرآن،  این سؤال را پاسخ داده اند. علامه طباطبایى در چند بخش به این موضوع پرداخته اند، كه از جمله، بحث «عنایت» و «خیر و شر» است.
عنایت
عنایت، مرتبه اى از مراتب علم واجب است. خلاصه استدلال علامه چنین است: «عنایت یعنى آنكه صورت علمى،علیت وجود دهنده به معلول - كه همان فعل است - باشد. و چون علم تفصیلى واجب تعالى به اشیا - كه عین ذات اوست - علت وجود اشیا مى باشد، واجب تعالى عنایت به مخلوقات خود دارد.» وجود عینى موجودات ممكن، چیزى نیست جز علم فعلى واجب تعالى.
مرحوم علامه طباطبایى در كتاب ارزشمند نهایه الحكمه، در فصل هفدهم، بابى را گشوده با عنوان «عنایت الهى نسبت به خلق و اینكه نظام هستى بهترین واستوارترین نظام ممكن است.» خلاصه كلام علامه در این فصل آن است كه عنایت عبارت از اهتمام فاعل است به فعلش تا آن فعل را به نیكوترین و زیباترین وجه، تحقق دهد.
عنایت در فاعل هایى چون حیوان و انسان، به دلیل منافعى است كه از فعل عایدشان مى گردد، امّا در واجب تعالى - كه همه كمالات برایش حاصل است - عنایت به فعل، به دنبال عنایت به ذات است. و به طورى كه در فلسفه تحقیق شده است، غایت مجرد تام در واقع ذات خودش است و منافع موجودات مادون براى او مقصود بالتبع است.
علامه از دو طریق انى و لمى برعنایت حق تعالى و «نظام احسن» استدلال كرده است. برهان لمى او به شرح زیر است: «ذات واجب تعالى غنى و واجد همه كمالات وجودى است،  و از این رو، با فعل خود است كمال نمى یابد. همه موجودات، فعل واجب تعالى هستند و عنایت او در به وجود آوردن موجودات، همان ذاتش است. امّا از آنجا كه او در مرتبه ذات، به هر شىء ممكنى - كه در او جاى دارد - عالم است، و علم او، كه عین ذاتش است،  علت دیگر موجودات مى باشد، لذا فعل او همانگونه كه معلوم اوست، تحقق مى یابد، بى آنكه هیچ ویژگى اى از آن، مورد اهمال قرار گرفته باشد و این در حالى است كه علم الهى همه چیز را در بر مى گیرد. بنابراین واجب تعالى عنایت به خلق خود دارد.»
برهان لمى بر نظام احسن
این برهان از طریق مشاهده در خلقت و آفرینش است. مشاهده عالم از طریق تجربه و كشف هزاران نكته نو و بدیع در طبیعت و علوم تجربى و انسانى، عقول را حیران مى كند و استوارى، زیبایى و لطافتى را كه در كار خلقت به كار رفته، آشكار مى سازد.
مرحوم علامه بر مبناى این دو دلیل معتقد است: «نظام حاكم بر آفرینش، استوارترین نظام است و از اتقان كامل برخوردار مى باشد؛ چه این نظام جلوه و رقیقه علم ذاتى واجب تعالى است، كه ضعف و نارسایى را هرگز بدان راهى نیست.»
خیر و شر و كیفیت شرور در نظام احسن
«خیر چیزى است كه هر شیئى بر حسب طبیعت خود، آن را طلب مى كند، دوستش دارد و به سویش متوجه است و هرگاه فاعل، میان چند امر مردد شود، بهترین آنها را بر مى گزیند.
براین مبنا، خیر یا عین وجود شىء است یا كمال وجودى است كه وجود شىء متوقف بر آن است بنابراین خیر عین وجود است و در نقطه مقابل، شر به معناى عدم ذات یا عدم كمال ذات مى باشد.
دقت در رویدادها و حوادثى كه مردم آن را شر مى نامند، تحلیل فوق را تأیید مى كند. در این همه حوادث، شر در واقع عدم چیزى و یا عدم یكى از كمالات آن است، «مثلاً اگر كسى، كسى را با شمشیر بكشد، ضربه مؤثرى كه قاتل وارد ساخته است، شر نیست، چون خوب شمشیر زدن،  كمال محسوب مى شود، تیز و برنده بودن شمشیر براى شمشیر كمال است و شر نیست، نرم بودن گردن مقتول و اثرپذیرى آن، كمال براى بدن اوست و نمى توان آن را شر دانست. هیچ یك از امور دیگر نظیر آن را نمى توان شر به شمار آورد، مگر رفتن جان و نابود شدن حیات، كه یك امر عدمى است، پس امور وجودى كه به سبب ضرر و زیان مترتب بر آنها، شر محسوب مى گردند، شر بالعرض اند، مانند شخص قاتل و شمشیر در این مثال!»

یکشنبه 29 مهر 1386 09:21 ق.ظ
كلمات كلیدی : زیبایى شناسى در اندیشه علامه طباطبایى ،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات