مبانى زیبایى شناسى در اندیشه علامه طباطبایى قسمت اول

نویسنده: على تاجدینى
در میان مفسران ارجمند قرآن كریم كه از موضع و منظرى شیعى به تفسیر كلام بارى همت گمارده اند، مرحوم علامه محمدحسین طباطبایى مرتبت و منزلتى شایان وشاخص دارد. میدان قلندرى این روحانى بزرگوار چندان گسترده و وسیع است كه حوزه هایى چون كلام،  عرفان، اخلاق، تفسیر، فلسفه و اصول را در خود جاى مى دهد. افزون بر دامنه فراخ دانایى، عمق و اصالت دیدگاه هاى ایشان در حوزه هایى كه صاحب اثر و نظرند بسى چشمگیر مى نماید. آنچه از پى خواهد آمد مرورى بر اندیشه هاى این حكیم عارف و مفسر اخلاق گراى قرآن است كه اختصاصاً موضوع زیبایى شناسى و علم الجمال را در منظومه فكرى ایشان محل تأمل قرار داده است. ذكر این نكته بى سود نخواهد بود كه این مقاله به بهانه بیست و پنجم آبان ماه سالگرد رحلت علامه طباطبایى فراهم آمده است. «ایران»، دست تلخیص در مقاله حاضر برده است.
گروه اندیشه
در بین گرایش هاى فطرى انسان، زیبایى شناسى یكى از ویژگى هایى است كه به حیات وى معنایى خاص بخشیده است. تمایل به زیبایى، علاوه بر آنكه سرچشمه شكل گیرى هنر است، خاستگاه اخلاق نیز به شمار مى آید. بنابراین مى توان حكم كرد كه حوزه زیبایى شناسى وسعت و گستردگى اى دارد كه از امور محسوس و عینى فراتر رفته و امور معنوى را نیز در برمى گیرد. بر همین اساس كاربرد این حوزه در جایگاه هاى مختلف، معنا مى یابد.
مباحث مرحوم علامه طباطبایى درباره زیبایى شناسى و هنر - چه در كتب فلسفى نظیر «نهایه الحكمه» و چه در تفسیر عظیم وى یعنى «المیزان» - بسیار اندك است و بحثى منسجم درباره زیبایى و هنر، حتى در حد یك رساله مختصر، در آثار ایشان یافت نمى شود. با وجود این، در ضمن مباحث فلسفى و قرآنى، مطالب مهمى وجود دارد كه مى تواند مبناى محكمى در پاره اى از موضوعات زیبایى شناسى و هنر باشد، از جمله این مباحث، «تعریف زیبایى» ، «حقیقت زیبایى»،  «منشأ زیبایى»، «ثبات و نسبیت زیبایى» است.
مباحث علامه طباطبایى اگر چه در همه آثارش جنبه فلسفى دارد و تحت تأثیر عمیق ملاصدرا است، لیكن مى توان آنها را به دو دسته فلسفى و قرآنى تقسیم كرد. ایشان برخلاف ملاصدرا و حاجى سبزوارى، در مباحث فلسفى، از اختلاط مباحث با عرفان و قرآن خوددارى ورزیده و در فلسفه تابع استدلال و برهان قیاسى است و هیچگاه از شعر و خطابه و مشهورات در كتب فلسفى استفاده نكرده است. در تفسیر نیز، روش ایشان بر پایه تفسیر «قرآن به قرآن»  بوده است و هر جا بحثى فلسفى ارائه كرده، آن را در ضمن فصلى جداگانه آورده است. حتى بحث هاى روایى را از مباحث قرآنى جدا نموده و به این ترتیب در مباحث قرآنى به قرآن وفادار بوده است. البته میان مباحث فلسفى و قرآنى در آثار علامه، تلائم و توافق وجود دارد و هیچ كدام ناقض دیگرى نیست. بنابراین در این مقاله، مباحث مرتبط با زیبایى شناسى را تفكیك كرده و آن را در ضمن دو بحث فلسفى و قرآنى بررسى خواهیم كرد.
قبل از پرداختن به بحث اصلى، ذكر نكات زیر ضرورى است:
۱. مرحوم علامه طباطبایى به دلیل ذهن قوى فلسفى، اعتبارات علوم را به دقت مراعات مى كردند، و هیچگاه مباحث فلسفى را با بحث ها و استدلالات كلامى در نیامیخته اند. از این رو در بحث هاى عقلى و فلسفى، كاملاً تابع دلیل عقلى هستند و خواننده قدم به قدم مطالب را با برهان و دلیل پیگیرى مى كند.
۲. در مباحث قرآنى، علامه سعى بلیغى مى كند تا موضوعات قرآنى را مبتنى بر خود آیات تبیین كند. به طورى كه هر خواننده اى كه دیدگاه علامه را در تفسیر پیگیرى مى كند، خود را با تأویلات نابجا و تشابهات روبرو نمى بیند، بلكه تكیه گاه علامه در دیدگاه قرآنى، «محكمات» است كه با روشن بینى و دقت نظر جمع بندى و ارائه شده است.
۳. در حوزه مباحث زیبایى شناسى، بحث هاى مشترك قرآنى و فلسفى مطرح شده است كه اگر چه عناوین مباحث با یكدیگر متفاوت است، امّا روح مطالب یكى است و خواننده به خوبى پى مى برد كه در تفكر علامه طباطبایى میان فلسفه و وحى تناسب وتوافق زیادى وجود داشته است.
زیبایى شناسى و هنر در تفسیر المیزان
برخى فیلسوفان معتقدند كه زیبایى درك مى شود اما وصف نمى گردد. به عبارت دیگر، زیبایى و جمال و حسن را غیر قابل تعریف مى دانند، امّا مرحوم علامه در تفسیر المیزان در موارد متعددى خوبى و حسن را معنا نموده اند. به نظر ایشان، «حسن عبارت از آن است كه شىء با غرض و هدفى كه از او مطلوب و مقصود است، موافق و سازگار باشد و اجزاء، كاملاً با یكدیگر سازگارى و موافقت دارند.»۱ این تعریف تاحدى، نظر افلاطون درباره زیبایى را نیز تفسیر مى كند. زیرا به عقیده علامه «هر چیزى كه موافق باشد با مقصودى كه از نوع آن چیز در نظر گرفته شده است»۲ حسن و زیبایى نامیده مى شود و به این ترتیب زیبایى هاى طبیعى ریشه در تناسب و هماهنگى دارد. «نیكویى صورت انسان، به این است كه چشم، ابرو، گوش، بینى، دهان و سایر اجزاى صورت، طورى باشد و حالتى داشته باشد كه سزاوار و شایسته است و به علاوه نسبت هر یك نیز به دیگرى، مناسب باشد. در این حال است كه نفس آدمى مجذوب مى شود و طبع انسان، راغب و مایل به آن مى گردد. چیزى كه برخلاف این باشد برحسب اعتبارات و ملاحظات مختلف و گوناگون، مى گویند: بد است، ناجور است و زشت است. بنابراین بدى، یك معناى «عدمى» است، همانطور كه «خوبى» یك معناى وجودى است.»۳
كیفیت پیدایش مفهوم زیبایى
به نظر مى رسد اولین بارى كه انسان متوجه «خوبى» یا «حسن»  شده، از راه مشاهده جمال همنوعان خود یعنى اعتدال خلقت و تناسب قرار گرفتن اعضاى بدن نسبت به هم، مخصوصاً هماهنگى و اعتدال صورت بوده است و بتدریج این مشاهده در سایر امور طبیعى محسوس نیز راه یافته است.
انسان، كم كم معنى خوبى و بدى را در مورد افعال خارجى و معناى اعتبارى و عناوینى كه از طرف اجتماع مورد عنایت و توجه قرار مى گیرد، تعمیم داد. ملاك خوبى و بدى این امور این است كه، با هدف جامعه انسانى یعنى سعادت زندگى انسانى موافق باشد یا نباشد. بدین ترتیب كارهایى هست كه به طور ثابت و مدام خوب است، چون همیشه با هدف جامعه انسانى موافقت دارد مانند عدل و داد. و برعكس چیزهایى، مثل ظلم، همواره و بطور ثابت، بد است، چون هیچگاه با اهداف جامعه موافق نیست. كارهایى هم هست كه خوبى و بدى آن و زشتى و زیبایى آن نسبى است، یعنى نسبت به اختلاف شرایط و زمان و مكان و یا برحسب اختلاف جوامع، خوبى و بدى آن نسبى است۴. خلاصه آنكه انسان معنى خوبى و بدى را با سایر حوادث خارجى - اعم از حوادث فردى و اجتماعى - كه در طول زندگى به انسان روى مى آورد، تعمیم داد.
مفهوم حسن و قبیح و حسنه و سیئه در قرآن
یك سلسله حوادث است كه با آرزوهاى انسان موافق و با سعادت او در زندگى فردى یا اجتماعى، سازگار است، مانند: عافیت، صحت، گشایش زندگى و نظایر آن. این ها را «حسنات» یا «خوبى ها» مى نامند. ولى دسته دیگرى از حوادث وجود دارد كه با آمال و همچنین سعادت انسان، سازگار و موافق نیست، مانند: بلاها، محنت ها، فقر، مرض، خوارى، اسیرى و نظایر آن. این دسته را سیئات یا بدى ها مى گویند. بنابراین امور و افعال خارجى با ملاحظه نسبتى كه با «كمال نوع یا سعادت فرد» دارند، متصف به «خوبى» و «بدى» مى شوند. پس «حسن» و «قبح»  دو صفت «اضافى» است، ولى این اضافه در پاره اى از موارد ثابت و لازم و در موارد دیگرى، تغییرپذیر است، مثل بذل مال كه نسبت به مستحق، خوب و نسبت به غیر مستحق، بد است.
«حسن» همیشه یك امر وجودى است و «قبح» و «بدى» یك امر عدمى. «قبح» یا «بدى» عبارت از آن است كه یك شىء فاقد صفت «موافقت»  و «سازگارى» باشد و اصل یك «شىء» و یا یك «فعل» با قطع نظر از موافقت یا عدم موافقت، یكى است و هیچ تفاوتى ندارد، مانند بذل مال كه در اصل آن، تفاوتى نیست. امّا با ملاحظه به نسبتى كه به مستحق یا غیر مستحق پیدا مى كند، صفت خوبى و بدى به خود مى گیرد.
منشأ زیبایى ها در قرآن
به نظر علامه طباطبایى مبدأ زیبایى ها، ذات حق و اسماء و صفات حسناى اوست. اگر چه همه مفسرین و متكلمین، به این نظر معتقدند، امّا این سخن را به صورت قول مشهورى كه شایع است، طرح مى كنند و حال آن كه مرحوم علامه انصافاً تحقیقى جامع در المیزان به عمل آورده و مقدمات بحث را از لابه لاى آیات به صورت روشن و منطقى كنار هم قرار داده است و از آن نتیجه گیرى فوق العاده اى مى نماید. از آنجا كه این بحث اهمیت فراوان دارد، مباحث مرحوم علامه را در حدى كه با مقاله حاضر مناسبت دارد، از لابه لاى مطالب تفسیرى جمع آورى و جمع بندى كرده ایم:
الف) تحلیل مفهوم رزق و نسبت آن با زیبایى
زیبایى رزقى است كه خداوند بر اشیا ارزانى داشته است، مرحوم علامه معتقد است:  «رزق تنها شامل خوردنى ها و پوشیدنى ها نمى شود، بلكه به تمام چیزهایى كه به آدمى مى رسد و انسان را آن ها منتفع مى گردد، مانند مال، جاه، فامیل، علم، زیبایى و امثال آن، رزق مى گویند.»۵ چنانكه در آیه «یا قوم أرأیتم ان كنت على بینه من ربى و رزقنى منه رزقاً حسناً، (هود، ۸۸) رزق را در «نبوت و علم»  برشمرده است.
مرحوم علامه از آیه شریفه «ان الله هو الرزاق ذوالقوه المتین.» (ذاریات، ۵۸) استنباط نموده اند كه: اولاً رزق در واقع و نفس الامر جز به خداوند منسوب نیست.
ثانیاً آنچه مخلوقات به آن منتفع مى شوند و از خیر آن بهره مند مى گردند، رزق آنها بوده و خداوند رازق آنهاست.
ب) زیبایى و خلقت
به نظر مرحوم علامه، حسن و خوبى و زیبایى لازمه لاینفك خلقت است. یعنى هر كجا كه خلقت باشد. خوبى نیز وجود دارد.
در آیه ۶ سوره زمر و آیه ۲ سوره فرقان آمده است كه خداوند خالق همه اشیا است و از طرفى در سوره سجده آیه ،۷ مى فرماید:  «الذى احسن كل شىء خلقه...» یعنى خدایى كه همه چیز را به بهترین وجه آفریده است، نتیجه اى كه از این آیات مى توان گرفت این است كه هر مخلوقى خوب و زیباست. این حسن و زیبایى لازم لاینفك خلقت است. بنابراین هر كجا «خلقت» است، به نص قرآن مجید، زیبایى نیز هست. اندازه زیبایى مخلوق به اندازه بهره مندى آن از خلقت است. به اعتقاد علامه طباطبایى: «از خداى رب العالمین بسیار دور است چیزى بیافریند كه اجزاى آن با هم ناسازگار بوده، هر یك دیگرى را از بین ببرد و باطل سازد و در نتیجه، به غرض مطلوب لطمه بزند و یا چیزى بیافریند كه خود خداى متعال را عاجز سازد و مراد خدا از این نظام عجیبى كه عقل را مبهوت و فكر را حیران مى سازد، باطل نماید. خداوند مى فرماید. «هوالله الواحد القهار» (زمر، ۴)، و در جاى دیگر مى فرماید: «و هو القاهر فوق عباده» (انعام، ۱۸). نتیجه این آیات این است كه هیچ چیز نمى تواند خدا را مقهور سازد و یا او را از آنچه كه از خلق اراده كرده و از بندگان خود خواسته، عاجز سازد.»
ادامه دارد
پى نوشت ها:
۱. المیزان، ج،۵ ص ۱۷.
۲. المیزان، ج ،۵ ص ۱۲.
۳. المیزان، ج،۵ ص ۱۳.
۴. المیزان، ج ،۵ ص ۱۲-۱۳.
۵. المیزان، ج ،۵ ص ۲۵۷. 
یکشنبه 29 مهر 1386 08:17 ق.ظ
كلمات كلیدی : مبانى زیبایى شناسى در اندیشه علامه طباطبایى ،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic