هویت در هنر و به ویژه در هنر ایرانی

نوشته شده توسط: دكتر حبیب الله اآیت اللهی، دانشیار دانشگاه شاهد و تربیت مدرس



چكیده :

هویت در هنر به چه معنی است؟ و چرا در دو نقطه ی دورترین جهان، بنگلادش در خاور دور و ایتالیا در باختر،در جستجوی هویت هنر خویشند ؟ هویت چیست و شاكله های آن كدام ست ؟ به گفته ی فرهنگ معین، هویت نام پردگار ست و در معانی منبعث از آن یعنی شناسایی فرد و یا یك ملت كه خود در نهایت به شناسایی ِذات پروردگار باز می گردد . هویت گوهر هنر ست و نفس آن، وریشه در اخلاق، باور ها و معنویات هنرمند و جامعه ی او دارد. از دیدگاه خاوری(ایرانی و اسلامی بویژه) هویت باز گشت و اتصال به اصل الهیِ آفرینش ست و از منظر باختر زمین و ارویا، هویت وسیله ی شناسایی یا همانندی و همسانی ست و در آن دورُخ از یك چهره آشكار می شود: هویت فردیِ هنرمند و هویت فرهنگی و بومی او.، به نظز ژان كلر، منتقد فرانسوی، هویت اروپایی در هنر، نشان دادن انسان در اثر هنری ست به گونه یی كه هنرمند می خواهد.

 
مقدمه :

در دو نقطه ی خاوری و باختریِ گیتی، و تقریباً دورترین ها، بنگلادش در خاور دور و ایتالیا در باختر دور، دو جریان بزرگ در جهان هنر كه هر دو سال یك بار برگزار می شود و ما آنرا دوسالانه « biénnal » می نامیم ، در سر لوحه ی فراخوان جهانیِ خود از « هویت‌» سخن گفته بودند.
در دوسالانه ی بنگلادش، این جمله به مثابه ی شعار نمایشگاه، و هربار در آغاز فراخوان مشاهده می شود : « هر زمان كه باختر زمین در هنرش به بن بست رسیده است، چنگ در ذخایر و گنجینه های هنر خاور زمین زده است . و، اكنون هنگامی ست كه هم باختر و هم خاور زمین در اندیشه ی هویت هنری خود باشند ...‌»
و ده سال پیش كه دولت ایتالیا پنجاهمین دوسالانه ی ونیز را برگزار می كرد و صدمین سال تأسیس آنرا نیز جشن می گرفت، در آن از «هویت اروپایی» و باختری سخن می رفت. پس از یك سال تلاش و پژوهش برای گزینش دبیری كه بتواند سیاست هنری این جشنواره را تبیین كند وبخوبی آن را به فرجام برساند، وزارت فرهنگ و هنر ایتالیا  ژان كلِر Jean Claire رئیس نگارستان‌(موزه ی) پیكاسو در پاریس را به این سِمَت برگزید، و او در مصاحبه یی كه با مجله ی كُنِسانس دِزار Connaissance des Arts (بزرگترین و پر فروش ترین مجله ها ی هنری اروپا كه حتی در ایران هم مشتركانی دارد) گفت: « هر بار كه باختر زمین در هنر به بن بست رسیده است چنگ در گنیجینه ی هنر خاور زمین زده است . اكنون هنگام آن رسیده است كه ما به هویت اروپایی خود در هنر باز گردیم .» و در پاسخ به پرسش خبرنگار مجله كه هویت اروپایی در هنر چیست؟ گفت « نشان دادن انسان در اثر هنری، آن گونه كه هنرمند می خواهد.‌»(1)
                                                           *****
هویت چیست ؟

در توضیح واژه یی كه در ادبیات و فرهنگ امروز از جایگاه خود در زبان، بیرون شده و، بر حسب مورد با معنایی متفاوت از اصل خود، به كار می رود . مرحوم دكتر محمد معین چنین می نویسد :
هویّت hovyiyat [ = ع. هویه ] 1ـ ذات باری تعالی. 2 ـ هستی، وجود. 3 ـآنچه موجب شناساییِ شخص باشد. 4 ـ (فا.) هویت عبارت از حقیقت جزئیه است یعنی هرگاه ماهیت با تشخص لحاظ و اعتبار شود هویت گویند و گاه هویت به معنیِ وجود خارجی ست و مراد تشخیص ست و هویت گاه بالذات وگاه بالعرض ست  (2).
به همین چند جمله اكتفا می كنیم.
اگر « هویت » را نام پروردگار بدانیم (زیرا نامهای پروردگار عین ذات اقدس اویند) باز گشت به هویت ملی، یا هویت ایرانی چنین معنی می دهد كه به پروردگار خود بازگردیم ، آنگونه كه شیوه ی پرستش ما ایرانیان، و شناخت و معرفت ما از او دو از ولایت اوست . زیراكه، هرملتی و هر قومی به گونه یی پروردگار را می ستاید و تقدیس می كند : ملت های مسیحی، از سویی، برای پروردگار فرزندی قائلند كه  مسیح (ع)  باشد، و از سوی دیگر ، در عین فرزند خداوند بودن مسیح (ع) ، نیز خداوند را دراو متجلی می دانند . ملت های هندو برای او سه گانگی قائلند كه با سه گانگی مسیحیت متفاوت ست. یهودیان نیز عُزیر را فرزند خاوند می دانند . ایرانیان و ملت های مسلمان به یگانگی او معترفند و او را قادر مطلق می دانند و برین ایمان و باورند كه هرچه هست از او ست. او فروغ آسمان ها و زمین ست ، یعنی همه ی آسمان ها و زمین ها در پرتو «هویت » او كه عین ذات او و نور اوست شناورند و او را تسبیح می كنند كه فرمود :  «كلٌ فی فلكٍ یسبحون . » و در كلام وحی نیز چنین آمده است: « انّا لله و انّا اِلیهِ راجِعون » ، یعنی ما از اوییم (یا از هویت اوییم) و به سوی او باز می گردیم » .
پس ما به خدا باز می گردیم زیرا از اوییم و هویت هنری ما باز گشت به او ست. بازگشت به خداوند در همه ی ابعاد وجودی، حتی در بُعد آفرینشگری كه « نفس هنر» ست . درین بازگشت، راه ها و شیوه های متفاوت ست وما ایرانیان ، راه رسول گرامی خداوند(ص) و شیوه ی « ولایتِ خاندان عصمت و طهارت او » را بر گزیده ایم و در هنر خود بازتاب كرده ایم .
اگر هویت را به معنی « هستی و وجود » بگیریم و بپذیریم، باز هم باید به خداوند باز گردیم زیرا او منشأ همه ی هستی و خود همه ی هستی ست ، همه جا هست و از هر چیز به ما نزدیكتر ست كه فرمود: نحنُ اقربُ الیكم من حبل الورید ( و ما از رگ گردن به شما نزدیك تریم)، و مولای هستی ، امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود: «  مع كل شئ لابمفارقة، و غیر كل شیئ لا بمزایلة » (با هر چیزی هست بدون آنكه از آن بركنار ماند و غیر هر چیزی هست بدون اینكه از آن زایل گردد) . همه ی هستی از وجود او و با اراده و مشیت او هست شده است، و تا اراده او ایجاب كند به هستیِ خود ادامه می دهد ، همچنانكه نظامی علیه الرحمه فرمود:
                  ای همه هستی ز تو پیدا شده             خاك ضعیف از تو توانا شده ؛
                  آن كه تغیّر نپذیرد تویی                          آن كه نمرده ست و نمیر تویی .
                  صورنشین عَلَمت كائنات                        ما به تو قائم و تو قا.م به ذات
                                                                . . .
پس « هویت » تغیّر پذیر نیست زیرا خداوند تبارك و تعالی تغیر پذیر نیست. بنابرین، هویت هر قوم و ملتی ثابت ست واساس شناسایی و معرفت آن قوم و ملت می باشد و این شناسایی به نام و به نوشته یی بر كاغذ نیست بلكه به ذات اشخاص و اشیاء باز می گردد ، یعنی هویت خود نفس انسان ها و  نفس ملت ها ست و نفس هنر آنها ست ، این از حكمت های الهی ست كه فرمود: «  وجعلناكم شعوباً و قبائل لتعارفوا، ان اكرمكم عند الله اتقیكم(3) »؛ بدین معنی كه همه ی انسان ها از دو گونه هویت برخوردارند: هویتی كه خداوند به آنها افاضه فرموده است تا همدیگر را بشناسند و هویتی كه آنها را به منشأ هویت یعنی ذات پروردگار پیوند می زند و بازگشت می دهد و آن برای همه ی انسان ها یكی ست و كسی كه پروادارترین [ از گناهان ] باشد نزد پروردگار گرامی تر ست.  
درمعنای سوم، آنچه موجب شناسایی شخص باشد هویت نامیده می شود، باز هم به همان نتیجه خواهیم رسید زیرا، پیش از اینكه دیگران مارا بشناسند باید و لازم ست كه ما خود را بشناسیم  یعنی، تا هنرمندی خود را نشناسد و از توان آفرینشگری و میزان فضل هنری كه خداوند به او عطا فرموده است، آگاهی نداشته باشد و نداند كه آنچه از او به وجود می آید ، مشیت و اراده ی خداوندی ست و او وسیله ی اجرای این مشیّت ست، به چنان اعتمادی به خویشتن دست نخواهد یافت كه بتواند به اتكاء آن دست به آفرینش هنری بزند. و این اعتماد به خویشتن ، پس از شناختن فضل و عنایت الهی ست كه ما آنرا « توكل »  نامیم .  هنرمندی كه خود را نشناسد و از توان های باروری و امكانات خود آگاهی نداشته باشد هنرمندی عقیم و سترون ست و هنرش نمی تواند با مخاطب خود ارتباطی را برقرار سازد كه هنرمند به آن تمایل دارد.
پس، اگر هنرمند ( و هر انسان دیگر) خود را بشناسد، به یقین خدا را خواهد شناخت كه گفته اند خود شناسی خداشناسی ست و یقیناً چنین ست كه گفته اند. و چون به شناخت و معرفت خداوند آگاه شد، هرگز اثری نخواهد آفرید كه بر خلاف رضایت پروردگار باشد و این « عین هویت » ست. اینچنین ست كه تمامی معانی هویت ، در حقیقتِ امر، به حقیقت ذات باری تعالی باز می گردد.
                                                                 *****
ولیكن خداوند سبحان همه ی یكانِ بشر را یكسان نیافریده است و همه ی قبایل و گروه های انسانی را همانند خلق نفرموده است و به آنها یك هویت محض عنایت نكرده است . همان گونه كه انسان ها را به گروه ها و قبیله هایی قرار داده است تا همدیگر را بشناسند ، به آنان نیز هویت متفاوت عطا فرموده است ، زیرا اگر هویت همه ی گروه ها و قبیله ها یكسان و یكی می بود ، شناختی ازیكدیگر به وجود نمی آمد. 
این بدان معنی ست كه ذات باری تعالی ست كه برای مردمانِ مختلف « هویت » آفرید و به آنها بخشید، پرتوی از ذات خود بود كه به آنها تابانید . پس هویت پرتوی از ذات خداوندی ست كه همو، سبحانه و تعالی، به گروه های انسانی ارزانی فرموده است و آنرا « نفس آنان » یا « گوهر وجود آنان » قرار داد، آن گونه كه خود می خواست. و شناخت آن هنگام حاصل شود كه علم و دانش به چیزی به دست آید و « علم » خود ذات پروردگار ست. پس شناخت نیز پرتوی از ذات پروردگار می باشد. در « صفات ثبوتیه » ‌ی خداوند گوییم : « عالم و قادر و حی ست و مُرید و مُدرك » و صفات خداوند « عین ذات » او ست یعنی ذات خداوند خود علم و شناخت ست. بنابرین ، شناخت پروردگار از هویتی ناشی می شود كه در نفس انسان به ودیعه نهاده شده است و در نهایت به اصل و منشأ خود كه خداوند ست باز می گردد كه: « انا لله و انا الیه راجعون».
خداوند در مورد خلق آدم علیه السلام و دلیل برتری او بر فرشتگان فرماید: « و علّم ادم الاسماء ثمَّ عرضها علی الملیئكة، فقال انبئونی به اسماء هؤلاء ان كنتم صادقین  »(4) « وخداوند نام های خودرا به آدم آموخت و سپس برفرشتگان عرضه اش فرمود، و گفت : خبر دهید ازین نامها اگر شما راست گویید» و، یكی ازین نام ها همان « هویتی» بود كه به او عطاشد. بنابرین ما گزیری نداریم كه همیشه « هویت الهی» خود را به خاطر داشته باشیم.
اگر خداوند آدم را خلیفه ی خود بر زمین قرار داد به این دلیل بود كه او ظرف نام های نیكوی خداوند  بود و حامل امر ولایت او. هویت او هویت الهی بود و ولایت او ولایت الهی. قرآن مجید فرماید « و نفسٍ و ما سویها؛ فالهمها فجورها و تقویها؛ قد افلح من زكیها؛ و قد خاب من دسّیها؛ »(5) : «سوگند به «نفس‌» و آنچه برافراشت[ ویا تركیب كرد] ، پس در او بد كاری وپروا داری را الهام فرمود ( یعنی به ودیعه گذارد)، همانا كسی كه او [نفس] را پاكیزه داشت رستگار شد و كسی كه او را  بیالود نومید گردید» او، خداوند سبحان، توان بدكاری و پروا داری را به او الهام بخشید و او را آزاد آفریده، به او اختیار داد كه بدكاری را برگزیند(یعنی برخلاف هویتِ الهی خود عمل كند) یا پروا داری را  (یعنی به هویت اصلی و الهی خود تمسك جوید) و سپس فرماید : كسی كه نفس را پاكیزه داشت (پروا داری را برگزید و به هویت اصلی خود عمل نمود) رستگار شد و كسی كه نفس را بیالود (و هویت خویشتن را فراموش كرد) نومید [از رحمت خداوند] و زیانبار گردید.
                                                                *****
آفرنش آدم از دو عنصر مادی و نامادی‌: گِلِ لجنیِ ورزیده شده ، و پس از شكل دهی ، زمانی طولانی در سایه خشكیده و سپس  روح ( یا جان) ،كه از امور پردگار ست و جز او كسی از ذات آن آگاهی ندارد كه همه ی كُنش های آدمی از آن نشأت می گیرد و روان كه در ارتباط با جان ست و از گونه ی آن ( و با واژه ی نفس از آن سخن می رود) ، انجام گرفته است؛ و به هنگام دمیدن روح در بخش گِلین، نام های نیكوی خود را، و نیز توان نیكوكاری و بدكاری را در او دمیده است (الهام كرده است) شاید بتوان نفس را به « گوهر » آدمی  و گوهر هر چیز دیگر تعبیر نمود. همچنانكه برای آدمی نفس را قائلیم، پس برای همه ی اعمال و رفتار او ، از جمله هنر، نیز نفس را باید قائل باشیم و چنین ست كه سعدی علیه الرحمه فرماید: « حكیمی پسران را پند همی داد كه جانان من هنر آموزید كه هنر چشمه ی زاینده است و دولت پاینده؛ جاه از دروازه به در نرود و مال یا دزد ببرد و یا خواجه به تفاریق بخورد، ولی هنرمند اگر از دولت بیفتد غم نباشد كه«  هنر در نفس خود دولت ست »؛ هنرمند هركجا كه رود قدر بیند و بر صدر نشیند و بی هنر لقمه چیند و سختی بیند. »(6)
 پس، هویت دوچهره دارد: یكی ظواهر و آشكارایی هاكه به عناصر مادی : به مواد و مصالح به كار برده شده و شیوه ی تركیب آنها و آنچه كه حاصل كار ست مربوط می گردد و، دیگری آنچه كه به گوهر هنر و نفس آن وابسته است و محتوای اثر هنری كه  محتوا و گوهر صاحب اثر یا  هویت او را تشكیل می دهد . بنابرین نفس هنر به نفس هنرمند وابسته و پیوسته است و نفس هنرمند كه گوهر او و هویت اوست به هویت الهی باز می گردد یعنی تجلی هویت الهی در انسانِ هنرمند ست (و از فراسوی اثرش در انسان مخاطب). در باختر زمین، اروپا و آمریكا، هویت را آن چیزی می دانند كه سبب شناسایی ظاهری فرد گردد و یا همانندی دوجسم، دو اندیشه و یا دو فرهنگ را به اثبات رساند ؛ نیز آنچه كه یكی بودن را تأیید نماید. به واژه نامه ی فرانسوی « روبر » نگاهی بیفكنیم  [برای پرهیز از اطاله ی سخن، شاهد ها و مثا لهای كلامی و ادبی را حذف می كنیم] :
Identité  (= هویت)، از1370  میلادی از زبان لاتین كهن(پست) و از ریشه ی identitas ،   وارد زبان فرانسوی شده است . 1- شاخصه ی دوجسم با اندیشه یی همانند = همانندی. 2- شاخصه و شاكله ی چیزی كه یكی ست = یگانگی. 3- در روان شناسی:  هویت شحصی، خصیصه ی آنچه كه در خویشتنِ خویش همانند می ماند، مسائل روان شناسانه ی هویتِ « من ».4- مجموعه ی خطوط فرهنگی ویژه ی یك گروه اخلاقی(زبان، مذهب، هنر و غیره ...)كه فردیت او را به آن منسوب می نماید ؛ احساسات تعلق خاطر یك فرد به این گروه: بحران هویت، هویت فرهنگی. و غیره ... (7)
دیده می شود كه همه ی معانی آورده شده شاكله های پدیده های ظاهری هستند، خواه از یك فرد باشد ویا از یك ملت (گروه هم زبان) یا از یك امت (گروه هم كیش) و یا اندیشه یی از دو چیز كه همانند بودن یا یكی بودن را برساند. و، به هیچ وجه، در باره ی هویت درونیِ فرد یا گروه سخنی نمی رود و اگر از هویت فرهنگی نیز مثال آورده شده است ، بازهم آشكارایی ها و ظواهر فرهنگی مطرح ست و نه روح فرهنگ. با این حال، می توان از مفاهیم آورده شده از واژه نامه ی روبر، چنین برداشت كرد كه در فرهنگ باختر زمین و اروپا، هویت دو رُخ از یك  رویِ چهره دارد: هویت فردی و هویت جامعی یا فرهنگی. لیكن در فرهنگ ایرانی و اسلامی هویت دو چهره دارد و نه دو رُخ : یكی هویت فردیِ هنرمند ست كه به گوهر او و نفسِ فردی او مربوط می شود و دیگری هویت فرهنگی و اجتماعی اوست كه از باورهای دینی و اخلاقی مسلط بر جامعه ی او زاییده می شود و گواه بر نفس ملی او اوست.
اما آن بحران هویت كه در مثال پیشین آمده است كدام ست ؟ توجهی دوباره به نظر ژان كلِر، مدیر نگارستان پیكاسو در پاریس و منتقد هنری، داشته باشیم:  «  هربار كه باختر زمین در هنر به بن بست رسیده است چنگ در گنیجینه ی هنر خاور زمین زده است. اكنون هنگام آن رسیده است كه ما به هویت اروپایی خود باز گردیم » . و بازگشت به هویت اروپایی را نشان دادن بدن انسان در اثر هنری آن طور كه هنرمند بخواهد می داند. می بینیم كه حذف بدن انسان از هنر اروپایی و به طور كلی حذف تصویر از اثر هنری، برا ژان كلر یك بحران هویت هنری ست . در حقیقت ژان كلر به ظرف می اندیشد و نه به مظروف، به ظاهر و آشكارایی ها در اثر هنری  توجه دارد و نه به محتوای آن. و  محتوای اثر هم ، كه از دیدگاه او بدن انسان و یا انسان به طور عام ست ، باز هم امری ظاهری ست وبه هیچ وجه به باطن و روح اثر مربوط نمی شود. شگفتی آور نیست كه ژان كلر از گوهر هنر اروپایی و از نفس آن سخن نمی گوید ، زیرا اروپا و باختر زمین دورانی از تاریخ خود را می گذرانند كه درآن باورها ، اخاق و و معنویت فرو ریخته اند و كتاب های آسمانی جز برگه های نوشته شده یی در میان دو پوسته یا « جلد» نستند.. 
از سویی، ازین جمله ی ژان كلرحتی می توان چنین دریافت كه هر اثر هنری كه در آن انسان تصویر شود اروپایی ست. و این چندان با منطق و عقل سلیم جور و هماهنگ نیست ، زیرا همه ی ملت ها از سپیده دم های تمدن خود به تصویر كردن انسان پرداخته اند تا آنجا كه خدایان و ایزدان خود را نیز در شكل انسانی متصور شده اند؛ از سوی دیگر می تواند چنین القاء كند كه چندین جریان بزرگ هنریِ اروپا و باختر زمین كه انسان و هرگونه تصویر را از هنر زدودند و به تجرید ناب گراییدند اروپایی نیستند و یا از هویتی اروپایی و باختری بی بهره اند . این ادراك نادرست و غلط باختری از هویت هنری سبب شده است كه در درك آثار هنری دیگر ملت های جهان لنگ بمانند و به حدس و گمان متوسل شده، نظریه ها و عقاید نادرست خود را به مثابه ی معیار در تشخیص و اظهار نظر در مورد هنرهای دیگر ملت ها اعمال نمایند .
اكنون این پرسش مطرح می گردد كه آیا می توان با دستیابی به شاكله های هویتی در هنر و در دیگر شئون فرهنگی، اجتماعی و سیاسی ملتی، برای نیك بختی آینده ی آن ملت برنامه ریزی كرد ؟ و به عبارت دیگر، آیا می توان با شناخت شاكله های هویتی ملتی چشم انداز آینده ی او را ترسیم نمود ؟ و چگونه؟
در آنچه كه به هنر مربوط می شود، با تكیه بر این باور كه هر محصول تولید انسانی كه از آفرینش و زیبایی برخوردار باشد، هنرست؛ پاسخ پرسش پیشین آری ست. و آن با شناخت اصول زیبایی شناسانه و چگونگی دمیدن هویت در اثر هنری، این امر امكان پذیر خواهد بود . و من ، با عنایتی كه هم اكنون نسل جوان ایرانی به باورهای اسلامی و به هویت ایرانی در هنر دارد، می توانم با قاطعیت چشم انداز آینده ی هنر ایران را، نه تنها برای سال 1400 هجری خورشیدی،  بلكه بسی فراتر از آن در زمان، را به روشنی ببینم  و سر تكریم و فروتنی در برابر آنان خم كنم .
 چشم انداز هنر ایران برای آینده یی نه چندان دور و درعین حال نه چندان نزدیك، هنری ست با هویتت ایران كه بر پایه های زیبایی شناسی های مختلف هنر ایرانی استوار شده باشد و درآن كمال دانش، فضیلت، تقوا، رادمردی و جنگاوری (دفاع از وطن و از ناموس ایرانی) درخشش داشته باشد.    
نتیجه‌:

هویت نامی از نام های پروردگار ست و نفس وگوهر هر چیز، و با این گوهر ست كه آن چیز شناخته می شود . و چون  خداوند پس از آفرینش آدم (ع) نام های خود را به او آموخت، پرتوی از « هویتِ » الهی به آدم تعلق گرفت. پس هویت انسان به پروردگار باز می گردد. و هنر، قلمرو آفرینش انسان ست و اثر هنری از نفس انسان یعنی از هویت او ملهم می شود و بنابرین گوهر هنر، گوهر هنرمند و نفس اوست كه به كمك مواد و مصالح و امكانات مادی بر صفحه بوم یا به هر صورت دیگر متجلی می گردد. و چون خداوند انسان ها را در گروه ها و امت ها و ملت های متفاوت آفریده است، گوهر آنها متفاوت بوده و هویت هنری آنها نیز متفاوت می باشد .

یادداشت ها‌ :
(1). مجله ی كنسانس دِزار Connaissance des Arts ، شماره ی سپتامبر 1997 ، پاریس.
(2). فرهنگ معین، جلد 6 ، صفحه ی 5228 ، انتشارات امیر كبیر،چاپ سوم، 1357 ، تهران.
(3). قران مجید ، سوره ی حجرات 41،آیه ی 13 .
(4). قرآن مجید ، سوره ی البقره 2 ، آیه ی 31 .
(5). قرآن مجید ، سوره ی شمس91 ، آیه ی 7 تا 10 .
(6). گلستان سعدی، باب هفتم، در تأثیر تربیت، داستان دوم ، صفحه ی 105، كلیات سعدی ، خط استاد حسن حسینی میر خانی، نشر كتب اخلاق، تهران، 1353 .   
(7) فرهنگ كوچك روبر، صفحه ی 1258، چاپ 1993 ، پاریس.





جمعه 27 آبان 1390 09:38 ب.ظ
كلمات كلیدی : هویت ، هویت هنری ، هویت فرهنگی ، بحران هویت ، چشم انداز هویت در 1400 ه. خ ،

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات